| تبليغات | X | |
![]() | ||
Переводчики русского языка
"مترجمین زبان روسی".استفاده از مطالب با ذکر منبع و نام مترجم بلامانع می باشد.
|
|
* مترجمین زبان روسی
*اولین دارالترجمه اینترنتی و آن لاین زبان روسی
http://www.azadrustranslation.blogfa.com/
*بانک رزومه مترجمین و مدرسین زبان روسی http://azadrusresume.blogfa.com مطالب: *خبر:اخبار ایران و جهان *مقاله :کل مقالات *فناوری:نانوتکنولوژ ی *مذهب:اسلام شناسی *ملیت:ایران وایران شناسی *ارتباطات :پیام ها وجملات قصار *آموزش: زبان روسی www.azadrusrussian.blogfa.com *زبان و ادبیات: روسی و فارسی داستان های کودک روسی و فارسی www.azadruschildren.blogfa.com www.azadrus-library.blogfa.com *سلامت:انسان و طبیعت
1390-1386 استفاده از مطالب تنها با ذکر نام کامل مترجم و ذکر منبع بلامانع می باشد
دو برادر دوبرادر نویسنده : تولستوی مترجم : لیلاعلیزاده آدرس الکترونیکی: Leila.alizadeh60@yahoo.com درروزگاران قدیم دوبرادر بودند که باهم به سفر رفتند. هنگام ظهر به جنگل رسیدند , تصمیم گرفتند که در آنجا استراحت کنند و کمی بخوابند. ناگهان متوجه سنگی درکنارخودشدندکه برروی آن نوشته شده بود : " کسیکه این سنگ راپیدامی کندبایدمستقیم به سمت جنگل درمسیری که خورشیدازآنجاطلوع می کندحرکت کند. درجنگل به رودخانه ای می رسد , ازاین سوی رودخانه به آن سوی دیگرشنا کند. درساحل خرس ماده ای رامی بیندکه گوشت خرس دردست دارد. گوشت را از خرس بگیرد وسراسیمه به سمت کوه فرارکند . برروی کوه خانه ای رامی بیندکه درآن خانه خوشبختی رامی یابد . " برادرهانوشته روی سنگ را خواندند , سپس برادرکوچک گفت : بیاباهم برویم. ممکن است ماازای نرودخانه بگذریم , گوشت خرس رابگیریم وباخودتاخانه ببریم وخوشبختی رادرآنجابیابیم. آنگاه برادربزرگ گفت : من برای گوشت خرس به جنگل نمی روم وبه تونیزچنین چیزی راپیشنهادنمی کنم. اولا : هیچکس نمی داندکه آیانوشته رویسنگ حقیقت داردیابرای خنده است. وشایدماازآن به درستی سردرنیاوردیم. دوما: اگراینهاحقیقت داشته باشدومابه جنگل برویم وشب به آنجابرسیم , ممکن است به رودخانه برخوردنکنیم وراه راگم کنیم . واگرهم رودخانه رابیابیم , چگونهازآن بگذریم؟ممکن است رودخانه عریض وجریان آب شدید باشد. سوما : اگرهم ازرودخانه بگذریم مگرگرفتن گوشت خرس ازخرس ماده کارآسانی است؟اومارامی گیردومانیزخوشبختی رابی هیچ وپوچ ازدست میدهیم. چهارما: اگرهم ماموفق شویم که گوشت خرس رابگیریم وباخودببریم , نمیتوانیم بدون استراحت به کوه برسیم . وازهمه مهمتراینکه مادراین خانه چه خوشبختی رامی یابیم؟ممکن است خوشبختی درانتظارماباشدکه هرگزبه آن نیازی نداشته باشیم. برادرکوچک گفت : به نظرمن اینگونه نیست . اینهابیهوده برروی سنگ نوشته نشدند . همه چیزواضح وآشکاراست . اولا : اگرمادراین موردسعی وتلاشمان راکنیم , بدبختی عایدمان نمی شود . دوما : اگرمانرویم , کس دیگری نوشته رویسنگرامی خواندوخوشبختی ازآناومی شودوسرمابیکلاه می ماند. سوما : اگرزحمت نکشیم وکارنکنیم چیزی دردنیاوجودنداردکه ماراخوشحال کند . چهارما : من نمیخواهم دیگران فکرکنندکه من ازچیزی ترسیدم . آنگاه برادربزرگ گفت : ضربالمثلی است که می گوید : " اگردرجستجوی خوشبختی بزرگ باشی , خوشبختی های کوچک رانیز از دست می دهی." واینکه : " سرکه نقد به ازحلوای نسیه است. " برادرکوچک گفت : من نیزشنیده ام که می گویند : " کسیکه ازگرگ بترسدگوسفندنگه ندارد. " ودیگرآنکه : " نابرده رنج گنج میسرنمی شود. " بنابراین برادرکوچک به دنبال خوشبختی رفت وبرادربزرگ درآنجاماند. همینکه برادرکوچک واردجنگ لشد " به رودخانه برخوردکرد , ازآن گذشت ودرساحل خرس ماده ای رادیدکه به خواب رفته بود. به آرامی گوشت خرس را ازاوگرفت وپابه فرارگذاشت وسراسیمه به سمت کوه دوید . همینکه به قله رسیدمردم به استقبال اوآمدندواوراباکالسکه به شهربردندوبه پادشاهی رساندند. پنج سال ازپادشاهی او گذشت . سال ششم پادشاهی قویتربه جنگ با اوآمد , شهرراتصرف کردواوراازتخت سلطنت برکنارکرد. آنگاه برادرکوچک دوباره به سفررفت ونزدبرادربزرگش آمد. برادربزرگ درروستازندگی می کرد , نه پو.لداربودونه فقیر. آنهاازدیدن یکدیگرخوشحال شدندوماجرای زندگی خودراتعریف کردند . برادربزرگ گفت : حقیقت زندگی من این است که درتمام این مدت باآرامش زندگی کردم وتوبااینکه پادشاه بودی اماسختی های زیادی رامتحمل شدی. برادرکوچک گفت : من غصه نمیخورم که درآن زمان به جنگل وکوه رفتم اگرچه هم اکنون حال خوبی ندارم . من میتوانم دوباره زندگی ام رابسازم امااندوهگینم که درزمان خوشبختی یادی ازتو نکردم.
ادامه مطلب LINK|نوشته شده توسط Переводчики русского языка در 91/01/10ساعت |موضوع: 5-زبان و ادبیات روسی و فارسی |
اخرين نوشته ها مطالب جالب و اموزشي در ديگر وبسايت ها
|
|